یهویی دغدغه انگیز لیدل ثینگز !
دلم برای سارا و شقی خیلیی تنگ شده...خیلی وقته که ندیدمشون..
ریپورتا رو که میزدم با مژ فهمیدیم چند دلار گیرمون میاد و اینکه تارگتارو رسمن خوردیم کلی خوشال شدیم..
آقا من انقده اول درگیری داشتم با این گوشیه..بعد الان درس شد..یعنی 3بار مجبور شدم برنامه هاشو عوض کنم..بیشترم ایراد از خودم بود..البته الان اپل آی دی ندارم فقد!نمیدونم دیگه چون همه چیز میزایی که میخواستم توشه کمتر فکرم مشغول اپل آی دی و اینا میشه..کاراشم همه رو با همون آقاهه ی خل و چل دو پست پیش کردیم..ما تموم کردم اما خب دوستی قدیمیمون سرجاشه..تازه پسره ی تخص منو میخوادا ولی مریض روانیه دیگه..بعد چی؟وقتی رفتیم فلان پاساژ پیش دوستش که گوشیمو بگیریم و من چشمم یه قاب نازک و ساده بنفش خوشگل دید به زوور برام خرید!میگم دیوونه س! تازه تو راه تصادف کردیم انقدر که مسخره بازی در آورد..از اون کوچولوهاش..اما با هم دوس دختر دوس پسر نیستیم..خره کلن..تازه لپ تاپمم درس کرد..بعد بعد از این همه سال اینبار یه گشتی تو فایلام زده بود بیشرف:)) البته چیز خاصی نداشتم.. آدمم نیس که بخوام برگردم بش که..نمیشه که ضایس..بای خانومانه کم محلی کنم و هیچم سراغشو نگیرم تا ببینم چی میشه :دی تازه دیشب که عابر بانکشو بردم بش بدم پیشم جا مونده بود و باتری لپ تاپمو اینارو بگیرم دیدم سی دیامو نداده..بقول داداشه هر دفه انگار یه چیزی رو گیر میندازه که دفه بعدی وجود داشته باشه خر!
تازه راستشو بگم..اون آقاهه که بهم معرفی شده رو به خاطر همین خل دست و دلم به زنگ زدن یا دیدنش نمیره!نمیدونمم چرا!
گفنم فایل خاصی نداشتم..بالاخره رسید روزی که زدم تموووووووم 4گیگ عکسمو با رایان پاک کردم!اصن خودمم باور نمیشه که دیگه هیچی نیست..نمونده..اون همه عکس..حتی واسه آخرین بار نگاهشون نکردم! کلیک رو HPو بعدش Shift+Del .... آخر این هفته...یه باکس کوچولو از یادگاریامونه..میرم میریزمش یه جا .. این یکی رو دونه دونه میریزم..یعنی واسه آخرین بار یه نگاهی به بلیطا و فاکتورا و شکلاتا و کوفت و زهرمارای توش میندازم..دسبندام حتی! (مطئن نیستم راجع به دسبندام)


I believe in PINK