اسفند ایز هیِر لیدیز اند جنتلمن...
اه کاش می نوشتم تن تن تر... روزای سخت و اذیت کن و خوبمو
این روزا اسکوییز شدم ! اتفاقای بد می افتاد اما من همش حالم تن تن خوب میشد. سینوسی ترین حالت ممکن..
بدتریناش؟ آقا جونمه که مریض شده و روزی بود که اون فروش 300 تنیم داش به گ ا می رف. آقا جونم بهتره و فروشه به هر جون کندنی بود حفظ شده تا الان.
یه بحث مالی تو خونه بود اونم رفع و رجوع شد . یعنی می خوام بگم issue زیاد داشتم. دارم حتی. این روزا کار کردن برام سخت شده گاهن از مدیرم بدم میاد :دی تا دیر مجبورم بمونم و به طور کلی خسسسته ام منن خسسته ام من :دی کفتری بال و پر و اینام من. حالا مهم نیس ناله رو تموم کنیم برسیم به قسمتای جالب.
خب ... دیگه این روزا جیم و طب و اینارو میرم و وزنم اومده پایینتر و جالب تر شدم براتون :دی
باید بشینیم با شقی لیست سفرمونو آماده کنیم این هفته و خرده خریدامونو بکنیم. من باید بی کی نی بخرم..دمپایی بخرم.. دلم یه دامن یا لباس بلند میخواد حتی و راسی اون روزی یه لباس کوتاه گرفتم برای اونجا شقا هم یع دامن خریدش.
راسسی یه پولی که بش می گم اینجا پول زرنگی :دی باید دسم میومد که طرف دو برابر و نیم ریخته :دی دیروز که دیگه باش دعوا کردم که آقا پولِ ما چی شد دیر شد دیدم ریخت و زیادم ریخت و من خوششال چون واقعن پول برا سفر کم داریم و سرخوشانه داریم میریم :دی
بعد دیگه ولی چون پول زیاد بود دیروز یه کوته گریز زدم و یه پیرهن جین گرفتم که واسه تولدم بپوشمش :دی و امروزم یذره خورده ریز آرایشی . با اینکه لوازم آرایشم تموم شده نمی گیریم که بریم اوجا بگیریم. کلن زندگی ما دیگه بسته شده به اون ور آب :)))))))))))))
دیگگگه؟ همینا دیگه بقیه روزای بهمن از هفدهم به بعدش که ننوشتم به دیدن یکی دوتا دوست گذشت که چند وختی بود که جور نمیشد.
یه روزی رفتم اراک واسه claim ِ مشتریم..
دوربین که نگرفتم اما دیگه بیشتر از این نمی خوام صب کنم.شروع کردم خوندن یه سری چیز میزو یکی دو ماهه.
ام تی هم بهم یاد میده یه چیزایی. وقتایی که با دوستایی بیرونم که عکاسن مسخره ترین حالته چون من حتی نمیتونم با گوشیم حرکتی بزنن انقدی که عکساشون خفن میشه :)))) جلو باب که کلن غلاف می کنم.
ام تی رو هر از چند گاهی میبنم و خب باهم در ارتباطیم. کارای خرکی کردیم حتی :))) کلنم همش در حال دعوا کردنیم و کل کلیم اما در پس پرده هوا همو داریم. خب تو روزای اوکی ای نیس و من سعی کردم کمکی ام باشم و ورزشکارش کنم مثلنو بش سوَرمو یاد بدمو :دی اینجور چیزا. به هر حال تجربه ی اولین دوس معمولی که بخوبی پیش رفته :))) بقیه هم شاکین تو این کتگوری نیسن و کلن بی کتگورین :ی
رفتم پیش دوس پسر شقی پنج شنبه ای از وقتی رقته کار کم دیدمش و دلمون تنگ بود. به نظرم طفلی خیلی خسته شده و من فقط میتونم از ته دلم دعا کنم که موفق شه.
راستی یادم نره بنویسم از بیترین روزا 30 بهمن.. هوای قشنگش بود؟ ابراش بود؟ صبونه و موزیکاش بود؟ من نمیدونم این همممه وایب ِ مثبت چجوری توی یه روز بود. صبش که با ام تی رفته بودیم صبانه که بش قول داده بودم . هفته ی پیششم راسی پریناز و داداشه رو. بعد یه سی دی از چیزای که می خواسم بم داد و اینا. بعدش تو راه برگشت من سه تا ! سه تا ماشین ِ خوب پیدا کردم عکس گرفتم دوتاشو همیشه می دیدم اما نمیشدش. بعد دیدم انقدی هوا قشنگه برام که رفتم مامان و بابا رو برداشتم بردم بیرون و شبشم باز با یه دوست دیگه م رفتم روبرتو و شب حتی 12 شب هم باز انرژی داشتم و حالم خووب بود. خلاصه.
آخره این هفته مهمونیه تولده مدیره و کلی خوش می گذره. من با داداشه میرم و شقی شبی رو میاره.
سه شنبه چهارمم تولدم تو شرکت میگیرن که اولین تولدمه.. تا بعدیااا :دی
از اینکه می تونم یه wide range ای از چیزارو تو دنیا دوس داشته باشم خوشم میاد:) از اینکه می تونم چیزای مختلف و متفاوتو تجربه کنم و دوس داشته باشم خوشم میاد.
ساعت 1 شدش. برم بخوابم.
آهنگ عنوان رو گوش کنین به نظرم.
علی یارتون حتی :دی