من و کلکسیون ِ خیالیم.

مرسییی که چند روز تعطیله...

از هفته پیش دوشنبه؛ دیگه هر روز میرم باشگاه...روزای فرد خودم، روزای زوج با شقی...این شد تفریح جدیدمون :) البته که اون هیکلش خیلی خوبه اما ورزش برا ما لاززززمه :دی مدیرمون میگه :دی خلاصه که خوشم می گذره.

دو سه جلسه رفتم سولار، امروزم رفتیم ولو شدیم آفتاب گرفتیم...خوبه این چند روز تعطیلی برای ما کارمندای گناهی.. میریم آفتاب می گیریم و از این جور کارا...

ماه رمضونم که تموم شدش./ زود گذشت ولی...عوضش می شه ساراهرو دییید و کلی کافه نشینی کرد.

کمدمو چند روز پیش مرتب کردمو و بعدش یه نگاهی به هدفام انداختم همین جوری.. دیدم به چنتاش اصن توجه نکردم.. یه جایی خوندم آدمایی که اهدافشونو کتبی می کنن و دارن موفق ترند... 

نشستم پالپ فیکشنو دیدم...جالب بود برام...یه دسته فیلم و موزیک و کتابه که خیلییی معروفه و من هنوز ندیدم و نشنیدم و نخوندم... اینم جزوش بود.

دیروزی نشستم هممممه وبلاگارو خوندم..یه دور چک کردم. مسا رو تو وبلاگ جدیدش اصن نخونده بودم..هی خوندم هی دلم قیلی ویلی رف براش..خیلییی خوب بوداا.. خیلیی.. با خودم می گفتم..تو هییچ وقت انقد صبوری بلد نبوودی..انقد خواستنو... 

بعدش چندتا پست منظر مونده بود اونا رو خوندم  (خوشم اومده لینک بزارم چیکارم دارین اِ :دی ) 

من انقده خوشحالیمه داشتن دوستای اینجاییم..خیلی حال میده..یه جور خوبین دوستیامون..بحمدالله من خوباشونو دارم..میبینم میشنوم بعضیا با بد آدمایی آشنا میشن اذیت میشن..من اما خووباشونو دارم...

پرستو میگف دوس دارین چه کلکسیونی داشته باشین؟ من ، ماشین قدیمی لدفن...یعنی اگه پولدار شدم بعد از این که یه بی ام دابلیو گرفتم :دی می رم سراغ قدیمیای وینتجِ باحال..بعد اگه خیلی پول مول داشتم دوتا کلکسیون لدفن..یدونه قدیمی که ترو لاومه یه دونه جدیدیا... 

حالا فعلن که اون همه پول ندارم پول داشته باشم یه دوربین بگیرم برا عکاسی.  بعد از این ماشینا بهترتر عکس بگیرم لابد...

چی شد؟ هیچی از یه روزی سرم بیشتر چرخید تو خیابون و ماشینای کلکسیونو نداشتمو تصویر کردم..امروز یه فولکس واگن دیدم وقتی که چرب و چیلی شقی رو رسونده بودم..ازش رد شدم طاقت نیوردم دور زدم و ازش عکس گرفتم..من دوربین بگیرم همه جا باس باشه باهامااا...

پیشنهاد بدم بتون ؟ برین فیلم ترسناکای سین م ا ق ل ه ک و ببینین...ما سری اول آنابل رو دیدیم و سری دوم کانجریینگگ..من تو دومی دیگه به شقی می گفتم آخراششش پاشو بریییم غلط کردم..فک کنم یکی دوباریم دست این بغلیو که دوست ِ همکارم بود و اولین بار دیده بودمشو چنگ زدم..من که دیییگه نمیرم اصن :دی ولی برین حتمن :)

درینک؟ موگو موگو قابل تهیه در سوپرمارکتای سراسر کشور..توت فرنگیش ارجحیت داره..البته که پارچ خاکشیر در صدر ِ جدوله هنووو :)

به یکی که باش آشنا شده بودم گفتم ببخشید من حس تو رابطه بودنو ندارم! وای اصن نمیتوتما جدی می گم. باس برم دکتر...اما الکی خودمو تحت فشار نزاشتم!

لابد زندگیم غنیه که کسیو لازم ندارم! لابد اصن باید خدارو شکر کنم!

 

 

من خسته ی نیازززززم :دی

کلن از علاقه مندی هام میشه اخبار سلبریتیارو نام برد. مسخره س اما خب خوشم میاد دیگه :دی بهم خوش می گذره ببینم کی با کیه؟ کی کجا رفته ؟ چی گفته ؟ چی کار کرده ؟ چی پوووشیده و اینا. کشف امروزم ایرینا شیکه که خیلی برام جالب بود. بعد شمام مثه من اون وقتی که این زیبارویانو میبینین ذهنتون می ره سمت خدا؟ و نحوه ی مدیریت نعماتش؟ مثلن تو ماه عس ل و میبینی بعد این نوع جماعتو میبینی بعد خودتو میبینی :))) بعد میگی خب حکمتش چجوریاس؟ یکی معلول یکی به اون شکل ! اون دنیا یعنی جبران مافات میشه؟ یعنی قدِ نیم متریمو میگیرن بم قد 180 میدن مثلا؟ بعد مثلا من تو اون دنیا بدون نگرانی میخورم و نگران چاقیم نیستم؟ 

امروز نرفتم باشگاه. چن روزی درس حسابی خونه نیسم. اینه که اومدم خونه. یراست بعد از سرکار. کم پیش میاذ. اینه که جماعت منزل از من استقبال می کنن این وختا. بعد اما داشتم فک می کردم یه مرحله بیشتر به خودم سخت بگیرم. از فردا ! تو خوردنم و این صبتا. من جدن تا آخر شهریور بیشتر وقت ندارم. واقعن بعد از اون نمیتونم و نمیخوام این همههه پول ِ دوره های باشگاه بدم. میخوام بعدش یک کلاس انتخاب کنم مثه آدم همونو برم. خلاصه از فردا اوضاع تحت کنترل بهتریه.

تولد شقی خیلییی خوب بود همه چیش. سورپرایزی که شبونه کردمش. کادوش. کل 24ساعت حتی بیشتری که باش بودمو همه چیش. 

پس پرده ی همه ی اینا یجوریمه. اصن الان همین وسط متن چشمم خورد به یه فولدر که توش عکسای شمال پارسال بوذ. بعد الان فمیدم. من باس برم سیا کنم خودمو اصن. اینجوری بهتره. یجوریم خوب میشه :دی

ولی کلن..یوقتا دلم می خواد یکم بیکار تر باشم..نه که کلن بیکار باشما چون تجربه ثابت کرده که من تو بیکاریام فقددد لس و لامم ( لس و لام یعنی بی حرکت و لش :دی ) برای همین می گم. اما مثلن دلم میخواد کارم پارت تایم طور شه. فک کنم به صورت موقت . که بتونم به خیلی چیزا برسم. الان؟ شاید نمی رسم. اصن بعد از نوشتن اینا باس برم لیست هدفامو یه مرور کنم. البته که خب طبیعیه. من ماشین خریدم کلی قسط دارم پس باید زیاد کار کنم. اصن ولی نمیدونم تا قبل از عید من چجوری بولدوزری کار می کردم. هر چیزی یه دوره ای داره نه؟ :)

دلم میخواد کتاب بخونم، فیلم ببینم بیشتر. برم فرانسه یاد بگیرم.با ویولن...ورزش کنم. وقت داشته باشم برا خودم غذاهای سالم درس کنم چون تو این خونه رژیم اصلننن معنا نداره و همین الان که من دارم تایپ می کنم بابام دارههههه زووورم می کنه که بیا فالوده بستنی بخور و من ؟ قراره بیتر شه اوضاع نمیرم :دی

باید سفر کنم...برم برم یعالمه جا...

واااای من لیست نیازمممااا :دی

بعد من مثه قبل خرید نمی کنم چن وقته. وای این برزو ( ماشین جانمان :دی ) منو از خیلی چیزا انداخته. برا همین لباسام برینگه برام. دلم لباس و مانتو و لگ و کفش و کیف و شال (روسری نه ها زیاد دارم شال ) می خوام.

باید یکم برم سولار که بعدش برم آفتاب.

باید بعدنا ساعت بخرم. گردنبند تاج بخرم که ستم کامل شه.

باید ماشینو بیمه کنم ، براش دزدگیر بگیرم.

باید خاکشیر بخورم الان اصن :))

باید برسم به 55 کیلو! 

نباید وایسم اصن..برم برسم به چیزایی که خواستم اصن...

آخیییییییییییش نوشتم حالم بهتر شدش..

شبتون جالب :*

Panizit is Back:)

سلاملکم...

چطورییین؟ میس یو زیاااد..من که میخواسم بنویسم اینجا ریزش کرده بود :دی که حالا درست شده.

از جمعه ی هفته پیش میخواسم بنویسم نشد که. چی میخواسم بنویسم؟ میخواسم بنویسم برد منو دیدم. من خیلی دوسش نداشتم. یعنی اینکه با خودم میگفتم. really?این؟ این همه اسکار؟ نمیدونما شایدم من درک و فهمشو نداشتم. یا درکِ فهمشو نداشتم :دی منو یاد بلک سوان انداخت که البته من بلک سوانو عاشقم.

یه فیلم دیگه ای هم دیدم! اما چرا یادم نمیاد اسشو. آهان لوسی. که نصفشو خونه ی اون دیدم نصفشم اینجا.

اون؟ مستر رانگ! برگشته . اما با این حالت که هیچکی خبر نداره! هیچکی واقعن. حتی شقی حتی سارا ( سارااا قول بده منو دیدی بروم نیاری که میدونی :))) ) حالا نه که خبری باشه و اینا نه! حتی دوس پسرمم نیس. یکی همین بغل مغلا هس دیگه همین. وای من اصن به یک آدم پسر گریز تبدیل شدمااا. باید برم دکتر اصن. حوصله ی پسر و رابطه و ایناااا اصلن ندارم! الان دیگه داره 5 ماه میشه.  اصن احساسات جنس مذکری ِ من مرده :)) بی احساس شدم. راستی. چند وقت پیشها اولین دوس پسرمو دیدم. همووون که شاید قدیمیا یادشون باشه که اذیتم می کرد. از آمریکا برگشته بود و دیدمش! کلن تو بهار خل مل شده بودم با این تصمیمام :دی اما جالب بود دیدن کسی بعد از 6 7 سال.

حالا از مسائل عشقی و احساسی و اینا بگذریم.

تو کار؟ اوضاع خیلی عوض شده. یعنی اصنا کلن اوضاع عوض شده. قبول دارین؟ زمونه سخت شده اصن :دی من عوض شدم. دور و برم عوض شده شماهام عوض شدین حتی. زندگی همینه دیگه. باید باهاش همپا شد. بقول آرش ! مدیرم! موج سواریه..حالا اون تو تغییرات مارکت اینو میگه اما واقعنی زندگی شبیه موج سواریه. فانه سخته چلنجیه کووووله :) مدیر بازرگانیمون عوض شده. از این یکی؟ بدم میاد. باهاش حال نمی کنم اصلن! به دلایل حرفه ای. خواهر بابه. باب؟ همکارِ رقیب و ظاهر رفیق  من تو فروش . شین مدیر بازرگانی قبلیمون داره مهاجرت میکنه و خب مدیر اول ِ من و معلم من بود . یادتونه که از بازرگانی اومدم فروش. بعد یه سری جا به جاییای دیگه. کارمند من میخواد از شرکت بره. کلن شرکت؟ game of therones ئه :دی باید جنگید و استراتژی گذاشت و نقشه کشید. دهن صافی داره اما خوبه. گرچه یوفتایی عصبی می شم و میشنم صد جا رزومه می فرستم! اما بعد که بم زنگ میزنن و اینا با خودم می گم خره تو اینجا رو دوس داری و بهترین درآمدو داری. طاقت بیار بشین سرِ جاتو. بعد؟ میشینم سرِ جام :) و اینکه شقی هست..رفیق ِ شفیقم هس... که دلخوشیمه. که با هم کار می کنیم. دو هفته پیش که واسه اولین بار جلو ارش گریه کردم چون دیگه علنی شده بود حال ِ من با مدیرای جدید و خیلی چیزای دیگه. بعد از همه ی پروسه های بالا وقتی نشستم سرجام نقشه جدیدمو کشیدم و کم کم خیلیییی راحتتر از اون چیزی که فکرشو می کردم دارم عملی می کنم تا همین رفیق شفیقو بکشم بیارم فروش ور دل خودم جای کارمندم که داره میره. که دیگه  قل و قمع کنم و برم جلو :)))))) حرفام نامفهمومه شاید ! ببخشید :):* 

راستی فردام تولدشه. تولدِ شقی. امشب سورپرایزکی میرم خونشون. براش یه زنجیری که همممیشه دوستش داشتم و دوسش داش خریدم. :) باید بهش خووش بگذره. تولدشه.

واقعنی باید بش خوش بگذره بسسسکه دیروز ناله کردم براش. نکه شروع bloody week ام بود و دهن اطرافیان ِ من تو این هفته سرویسه و از حق نگذریم این ماهی واقعن سخت بودش دیگه باید جبران کنم از شب. با اینکه الانام هنووو دل درد دارم و اینا. خوب شد پنج شنبه ای باشگاه تعطیل بودش. 

آره راستی..من بیترین باشگاه و بیترین مربیو دو سه ماهیه پیدا کردم. داستان از بعد عید شروع شد که من دیدم دارم یک دایره می شم! وزنم به شددددت! واقعن به شدددت تو این یک سال افزایش پیدا کرده. بیشتر از 10 کیلو! خلاصه که از اردیبهشت پیش شقایق تو شعبه ی دیگه باشگامون خصوصی برداشتم و اوضاع نم نمک  داره بهتر میشه. نم نمک میگم چون میدونین که من شکموام! و رژیممو خوب رعایت نمی کنم وگرنه باید تندتر می بود روند رو به بهبودم. اما الان دراگم ورزشه. جدی می گم. سخت و زیاد و طولانی ورزش می کنم. واسه همین می گم بهترین مربی. منی که نفسم میگرف فشارم میفتاده و نمیتونستم بدوام الان خیلی اوضام بهتر شده. و ساعتها ورزش می کنم و حالم خووووب میشه.

کله تونو خوردم نه؟

پاشم پاشم برم یه ذره pretty little liars ببینم که پنج قسمت از فصل شش اومده و ندیدم.

بدش یکم بپلکم دور و وره خونواده. تا 9 10 شبم برم خونه شقی.

و یه سریا در نبودِ من عروس شدن مثه میلو مثه لاندا ( لاندا که اصن نمیدونه میخوندمش و نمیخونتم :دی ) و اینا مبارکتون باشه. سلامتیتون :*