این پست با آهنگای سینما پادادیزو نوشته شده... با همونا گوشش بدین ترجیحا
باید از اون روزی می نوشتم که ساراهه رو دیدم...همون روزی که بارون ِ تن تن می زد ... قبلنم گفتم دو تا سارا دارم که نعمتای زندگیمن...مدل دوستیم با سارا رو دوس دارم..یجورِ خوبِ آهسته و پیوسته ایه...از اون مدلا که همیشگیه..دارم فک می کنم ما شاید سالی 20 بار بیشتر همو نبینیم اما چه همه همو می دونیم..وقتی به هم می رسیم می دونیم از چی بپرسیم چجوری حال همو خوب کنیم..سارا حال خوب کنه منه...
این سه هفته...
یکی از قسط سنگینامو تسویه کردم...البته از شقی کمک گرفتم اما بدهکاری به شقی بهتره برام...این روزا شدیم کمک برای به هدف رسیدن هم...اون برای اینکه ولخرجی نکنه و پولش برای خرید ماشین جمع شه می سپره به من و من باهاش قسطامو زودتر میدم و کامیشنای ماه های بعدو می زارم کنار براش..من اونو نداشتم چی کار می کردم کلن؟
بعد یکمی خرید کردم..نمیتونستم نکنم واقعن حالم بد بووود...الان بهترم :دی
باشگاه میریم اما یه تصمیمی گرفتم من دارم 1 سوم حقوقمو میدم به خصوصی..بسه دیگه! چون که باید همش هوازی کار کنم و عملن راه و چاه و تو این سه ماه یاد گرفتم و واقعن الان تو وضعیتی نیستم این همه پول هرماه بدم جیم..میخوام دو تا کلاس بنویسم..یکیش که صد در صد اسپینینگه .. اون یکیشم. یه مربی جدیده رقص اوردن که عااالیه...منم که میدونین با استعداد و علاقه مند تو این زمینه. یه جلسه امتحانی رفتم کلی فان بود در عین سختی..کلی هم دخترکه منو تشویق کرد...اَه اصن خسته شدم از چاقیمااا..ای بابا ... شیطونه میگه از راه های شرتکات استفاده کن از شر ِ این پاهای گنده راحت شو و خلاص. ای بااابااا حرصم الان در اومد اصنااا الان..
جلو شکمم در طولانی مدت نمیتونم بگیرم و حداقل وقتایی مثه الان که پ ر ی و د م می افتم به خورددددن :/ :دی وای اصن الان لجی شدم :دی هی باید بشینم راه حل پیدا کنم این 10 - 15 کیلو رو !! چیکار کنم .
دلم تعطیلات می خواد.. باید یه هفته مثلن دور شم.. از شرکت... از خونه و اردینری لایفم... دلم دور افتاذگی می خواد.. انقد همه چی تو خونه ی ما سر ِ تعویض خونه و ماشین هُلده که نمیشه هیچکاری کرد..حاجی نمیتونه تصمیم بگیره مثکه :/ دوس ندارم اینجوری...همینجوری معلق موندیم..
اون یکی سارام باید چند هفته دیگه بیاد ایران..چقدر کیف بده...وای دلم هزارتا تنگشه اصن..لعنتی به من نمیگه تاریخشو..همه می دونن جز منننننن :/
ماهی یک هفته! ماهی یک هفته من گندترین آدم روی زمین با گندترین احساسات و تصمیماتم..به خدا اگر خدایی نکرده این یک هفته یه بار بشه دو هفته مثلن مطمئن باشین من خودکشی می کنم..آخه مگه میشه آدم یهویی انقدر ت خ م ی بشه!! الان تو همون حالتم :دی تو این حالت فقط خوب می نویسم :دی همین :دی
الان یه عکس بود مال یه شب بارونی ! آهان همون شب بعد دیدن سارا..بد که گذاشتم اینستا و براش نوشتم عجیب دلم بارون خواس...بعد همین وسطای پست فک می کنین چی؟ چند قطره بارون زد...قطره های درش درش :) خدا دیده بود حالمو..اینا رو پاشید روم...گف حیوونی طفلکی جونم من حواسم هس بهتااا..تو آدم نیستی اما من هواتو دارمااا..حال بدیاتو تناییاتو خستگیاتو می فممااا...نباشه غمتااا :) اینارو گف بهم بخدا...
امروز حوصله به جیم نگرف تا دیرموقع هم سرکار بودم..بعد؟ بستنی قهوه و چاکلز زدم! اما فردا میریم با شقی...
زندگی هنو خوشگلیاشو داره لابد :)
I believe in PINK