اول دسامبر 2017

راستی از فعالیتهایی که قراره با هم انجام بدیم ، کتاب خوندن ِ دوتاییه. اون شبی منو برد شهر کتاب اکباتان، یه جای آروم و بزرگ و پر از چیز میزای قشنگ و کتابای زیاد ، همینجوری داشتیم تو قفسه کتابها می گشتیم و بهش کتابایی که خوندمو نشون می دادم که چشمم به شازده کوچولو افتاد و سریع براش برداشتم. گفتم خوندی؟ گفت نه! کمی قبلتر، قبل از اینکه ما تصمیم رفتن به شهر کتاب بگیریم شقا زنگ زده بود که کتاب فروشیه و بهش گفتم برام فلان کتاب رو بگیره و بعد تکست دادم که صرف نظر کردم . اونجا تا دیدمش گفتم عع فلان کتاب :) برام برش داشت . خلاصه یکی اون حساب کرد و یکی من. و من براش یه نوت هم نوشتم. رفتیم تو ماشین و یه جای خوب پیدا کردیم و قرار بود 20 30 صفحه از شازده کوچولو رو باهم بخونیم. یک ساعت و نیم گذشت و کل کتاب تموم شد . من ازش یک فایل صوتی ِ ضبط شده دارم.

تاحالا واسه کسی شازده کوچولو خریدید؟

تا حالا وسط شازده کوچولو خوندن گریه کردید؟

بار دیگر ، جزیره ای که دوست می داشتم.

خب دوش گرفتم، كولمو باز كردم و لباسا رو دادم مامان بندازه ماشين و دوربين و بقيه وسايلمو جا به جا كردم، واقعيت اينكه من از هرمز كه بر مى مى گردم حالم بده!جديه اين ماجرا! الانم دلم تنگه سفرمونه. خيلى زود گذشت،اصلا از دستم زمان در رفته بود و الان نفهميدم اصن چرا انقد زود گذشت؟ همش با خودم مى گم كاش بيشتر فيلم مى گرفتم،كاش از فلان چيزا عكس مى گرفتم،كاش بيشتر يوگا مى كردم ، كاش. بيشتر مى مونديم.انقدى بهم خوش گذشت كه دست به گوشى نبردم خيلى و هزار تا نوتيفيكشن دارم همه جا. الانم نشستم با ديدن عكس و فيلما يكم رفع دلتنگى مى كنم.
اولین هواپیما سوار شدنمون 
اولین کشتی سفر شدنمون
اولین جنوب ِ باهممون 
خوشمزه ترين غذاهاى دريايى
پیاده روی های طولانی 
کمپ کردنمون
ديدن ستاره هاى دنباله دار از توى چادر
کنارت زندگی کردن تو چادر
سیگار کشیدنای باهم
درياى برق برقى شن هاى برق برقى
ب.وس.ه هاى زياد ب.و.س.ه های گرم و طولانی
قشنگترین آب تنی ِ دنیا توی خلیج رو ما داشتیم
قشنگترین عکس هارو تو از من گرفتی
آواز خوندن هات لعنتی ترین
و اون آهنگ جدیدی که ضمیمه ی این سفر شد برای همیشه که از لب/انه های شب هایت میگفت بهم
درسته که منو بردی دور ِ دره ستارگان و کیلومترها تو کوه ها راه رفتیم اما اونم خیلی خوش گذشت
هرمز هیچوقت رقص دونفره ی ما رو یادش نمیره پسر
خلیج هیچوقت آخرین بعد از ظهر ما و نگاهامون بهش رو یادش نمیره.
ولی چیزی که من قطعا یادم نمیره همه ی حرفایی که بهم زدی وقتی نصفه شب حس کرده بودی ترسیدم. هنوزم برام عجیبه که چجوری ازتوی خواب تشخیص دادی اما حرفات قشنگترین بود.