I'll be there for you

خب یعالمه ناهار و سالاد خوشمزه ای که شقی درست کردو خوردم. الانم واسه خودم چایی ریختن و توش دارچین انداختم و گفتم یه ذره بنویسم.

ویوی آخر هفته؟ جاده ؟ یا خونه ی کراش ؟ شت 

پنج شنبه که داشتم آماده می شدم از خونه برم بیرون نمیدونم چرا یه طور عجیبی بودم. یه حس ِ عجیبی بودم حس می کردم خیلی قراره شب جالبی باشه اما خب واقعن فک نمی کردم اونطوری.

همین جای پستمم یه فروش کردمو میریم به ادامه ی مطلب.

ادامه می مطلب ساعت 5 روز سه شنبه س..

داشتم می گفتم...  من؟ bottle manager ئه تیمم :)))) خلاصه زدیم جاده با شقی و خواهرش و دختر داییش. اون شب خب خیلیییی خوش گذشت...خیلی زیاد..خیلی خندیدیم..خیلی بالا بودیم ..من کلن بیرون از ماشین بودم انگاری چون به شقی می گفتم من تو ماشین جا نمیشم و واقعنم نمی شدم. آخر شب برگشتنی تصادف کردیم :) خب ما فک کردیم چیز خاصی نیس و نفهمیده بودیم. صب جمعه فهمیدیم که ماشینو به گا دادیم. دادیم وی درس کنه. شقی اعصابش خورد بود از خرج ماشین. می دونید چیکار کردم؟ یواشکی نصف پولو خودم دادم جوریکه نفهمه و فک کنه خرج ماشین نصف اون چیزیه  که در واقعیت هست. حال ِ اون خوب باشه ... بقیه چیزا مهم نیس.. 

بعدش؟ خدافظی با شقی.. رفتن ِ اونجا... همه ی اون حرفا... خب تموم شد. اما حالِ من خوبِ بادومیه دیگه از الان به بعد.. از دست ِ خودم حرصم میگیره خنده م میگیره که آخه الاغ دو نصفه شب  پاره میری میشینی وسط خونه کراشت که 10 تا آدمی که تورو می شناسنم اونجان ؟ بعد یه آیکون بر میداری میای بیرون؟ چته تو جدن؟ :)))) اما خب من واسه واسه پایان ِ یه سری چیز میز نقطه می خواستم. یه اندینگِ درس می خواسم. حالا تکلیفمون روشنه ..که خب بااابااا میدونه دووم نمیاره می افته تو دام نمیخواد خب . 

یه چیز ِ لوس بگم؟ جمله ش راجع به چشمام قشنگترین چیزی بود که تا حالا راجع بشون شنیدم :)

جمعه شو آروم گذروندیم.

brokeام و خب پرس مثه همیشه به دادم رسیده :) 

این چند روز از هفته هم خوب گذشته ... خبر خاصی نبود.. دیشب خواهررو بردم و کلیی باهاش از همممه چیز حرف زدم.. از تابوها.. از چیزای مختلف..بش می گم که ببین تو کول ترین خواهر ِ دنیارو داری.. ازش استفاده کن :)))) بش گفتم من از اینکه تو نوجوونیم کسی نبود گندو گه کاریامو بگم خیلی ضربه خوردم تو منو داری...خوش گذشت بش فک کنم :)

پاشم پاشم برم آرایش کنم بزنم از شرکت بیرون..امشب هیو دعوتم کرده یه جایی قراره بکووبیم :دی رو ساز بکوبیما :))) 

والا دیگه قرار شده تو جاده درینک نکنیم باید بگردم دمبال تفریحای سالم تر :)))

مرسی که بعد از دو روز این نوشته رو تموم کردم.

خوش بگذرونید در لحظه و البته لحظه به لحظه :)))

 

 

از پنج شنبه تا پنج شنبه با پانیذیت

خعله خب

من بهترم و الان سرِ کارمو گفتم بنویسم این هفته رم. از اون پنج شنبه تا این پنج شنبه.

1- فرست آو آل باید یه چیزی رو اینجا مکتوب کنم. کراش ایز اور :دی بنده کتبا اعلام می کنم که I'm done with him چرا؟ خب نمیشه ذیگه. یجوریه که من زیادی دارم تلاش می کنم و انرژی می زارم منم از این حالتم خوشم نمیاد. پنج شنبه ای که ندیدمش و بعدم مثه کسخلا سه صب رو ال ک ل زنگ زدم بش به خودم گفتم بگیر بشین سر جات بابا زنیکه . ول کن دیگه. وا بده. بعد ؟ وا دادم. من الان یک وا دادم :)) که قول داده no text o no call و فلان. حالمم اوکیه. پس من دیگه قول دادم دیگه؟ خیالم از خودم راحت باشه دیگه؟ :دی خعله خب

2- جمعه ظر که هنگ اور بیدار شدم پرستو گف شب برم پیشش. دوس داشتم پیشنهادشو خب. یه جور خوبی بود.  رفتم. دیر رسیدم اما کیفیت اون شب؟ عالی. با پرستو تنها جاییکه بدون الکل و فلانم به غایت خوش می گذره. به غااایت. بعد من میرم خونه پرس ایناها می ترکم . قشنگگ می ترکم انقد که چیز میزای خوش مزه به خوردم میده. کنج اتاقش که ولو بودیم به حرف زدن. کنج دلای همیم الان تو این حالت :)  حالش خوبه و من خیالم راحته. همیشه ی خدام بعد از پرستو یه ظرف خوردنی دستمه :) یه سالاااد فوق العاده که کل شرکت و کفش بودن :دی

3- گفتم یه ویو پیدا می کنم هرجا که با اون حال می کنم؟ ویوی اون ویکند؟ کردان- خارجی- رو به استخر - پابرهنه . ویوی این آخر ِ هفته چی می تونه باشه؟

4- رکورد زدم :) سه ماهه سوم ِ 2016 ترکوندم.

5- بی پووولم شدید. الکی همه ی پولا که رف هوا هیچی پول ِ پرسم ندادم بش هنو :/ همیشه وقتی قراره کلی پول دستم بیاد قبلش کسخل میشم به این شکل. آخه من خرج دو نفرو میدم دیگه :)) شقیم هس :)))

6- امروز برم دندونپزشکی بعد اگه شد بابارو زور کنم بریم نجاری بعد یا حسن آباد. کی بریم جاده پس با شقی؟ امشب یا فردا ظهر مثلن؟ جاده منو میخونه آخه همش :دی

7- دوستیم با هیو قوی شده و خب خوشالم از معاشرت باش. یه دختر کول و باحالیه که عاقلم هس و میشه باش گشت. آدمایی که تنها زندگی می کنن آدمای خوبین برای معاشرت. همین هیو کراشو از چشم ِ من انداختااا :)) بدون ِ اینکه بدونه با اطلاعاتی که ازش بم داد :دی آخه دیوس تو دوس دخترِ پنج ساله تو قایم می کنی به همه میگی دوسته صمیمیمه!؟ همینه ولی که تایپه منه دیگه :)))) 

8- قراره بریم تایلند؟ قمار کنیم؟ تتو بزنیم؟ انقد قراره تو آذر هیجان داشته باشیم؟ ببینیم چی میشه پس :)

9- یه جایی هس..نه چک این میشه..نه هیچی..میرم اونجا شهرو نیگا می کنم فک می کنم برمی گردم. مخ وا کنه اصن.  همون فلان بام که قبلنم ازش گفتم. 

10- ویکندتون قوی باشه :*

سرماخورده ترین

حرف و تعریف کردنی که زیاده اما دو سه روزه که سرماخورده ترینم و هییچ حال ندارم.

میام از شب نشینیم با پرس و قضیه ی کر د ان و در آخر قولی که باس اینجا مکتوب شه می نویسم به زودی.

دعا کنین زودتر خوب شم ولی.

پنج شنبه در باد

نشستم پشت میزم.. یه گالن شیر توت فرنگی ام ریخته م که بخورم. توت فرنگیش پودریه که مکمل غذاییه و یه گالن شیر چونکه امروز تاریخ انقضاش امروزه :دی

پنجره ی پشت سرمو باز گذاشتم ( چون لباس گرم پوشیدم اوکیم) و باد قشنگی می پیچه لا موهامو میزم..

با سارا یه مکالمه ی هیجان انگیز حول محور یقه های جینگولی داشتم که خیلی ام بابتش هیجانی ام. خوبه که دوس آدم هنرمند باشه.

این روزا گلی تو پی ن ت ر س ت می گردم واسه اتاقم..نمیدونم چی شد که یهو به سرم زد یه ذره عوضش کنم. چرا می دونم. چون میخوام دوربین بگیرم دلم میخواد یه برد ِ گنده ای تو اتاقم بزنم و عکسایی که می گیرم و کوچولو کوچولو روش چاپ کنم و همینطور عکسایی که بقیه ازم گرفتن و دوسشون دارم. بعد می خوام عروسکامو جمع کنم. همه رو به جز صورتی گنده هه. نمیدونم باید باهاشون چیکار کنم. تو فکر این بودم سر ِ چارراه ها بدم به این بچه طفلیا اما شقی می گه ک. س شر کاریه. حالا اگه شمام چیزی به ذهنتون رسید بگید.بعدش اینجوری یه طبقه رو واسه دوربین ِ نیومده ی قشنگم خالی می کنم و یه طبقه واسه cool stuff! 

بعد به بابا گفتم بریم یه صندلی برا میز کامپیوترم بگیریم. یه صندلی ِ کول :دی

با اینا باس پاییز زمستونمو سر کنم دیگه.. این لوس بازیا.

پریروزی با پرس بودیم. خیلی خوش می گذره باش..بعد انقد مربونه..هر دفه ای که میاد یه چیزی برام داره. من؟ خجل ِ بی هنر ِ بی ذوق :( برام اون دفه ای کتاب ملت عشقو اورده بودش.. برام خوراکیای خوش مزه میاره.. این باری که نمیدونم چی چی ِ سیب و دارچین اورده بود که مزه بهشت میداد با یه آش دوغ محششششرر..بعد من که میشینم جلوش اون پریسا قوی گنده لاته میره اون دختر کوچولوئه میاد میشینه همه حرفاشو میزنه.همه ی اون چیزایی که حتی تو تنهایی میترسه مرور کنه. و باز بهتون توصیه می کنم بکوشید در داشتن دوستی های جدید و نو و تازه ...که اگه از توش یه پرس ام در بیاد کافیتونه.

ازش بدم میاد حتی.. اما دلم میخوادش.. ازش متنفرم اما دلم میخواد ببینمش...مثال ِ این حالت؟ اون آهنگه که میگه I hate you I love you I hate that I love you , don want to but I can't put nobody else above you 

بعد همینه دیگه. واقعن همینه. بعد ک س خ ل ی که من هسم الان مثلن دیگه هیشکیو نمیخوام که! شیطنتمم نمیاد که. یعنی میشینم قشنگ واسه یکی !  کارما بیلیورم چون هسم. میگم نکنی من با فلانی فلان بعد خدا بگه اِ پس تو اوکی ای دیگه. بعد ایشونو بزاره دورتر.چه میدونم. اون روزی که از پرس جدا شدم بدجور طلبه ش بودم :))) وای جمله ی قشنگی گفتم. بعد مرسی از س و ا رم که امار میده.. دیدم دو مین پیشش به فلانی بوده. خب وا رفتم. اصن نمیدونم چرا زیادی ریختم بهم. پاشدم رفتم فلان بام و الکلم که این روزا ممنوعه انقد کشیدم و موزیک گوش دادم و بعدشم از این ایسگاها چایی گرفتم و اومدم خونه. بعد رسیده بودم خونه جلو آیینه وقتی داشتم ماسک می زدم صورتم بخودم گفتم اون تو بودی؟ اون تو بودی که اینهمه ریخته بودی بهم؟ چقدر چیپ به نظر اومدم خودم واسه خودم. که چقدر از درون داره از من انرژی می گیره این قضیه ! وا اخه مگه میشه هر شب خواب ببینم من! بگذریم اصن :))

پاشم برم باشگاه امروز بعدش برم ناخنامو درس کنم. بعدش برم شاید فرفره بخرم ها؟ بعدن اگه خوشم اومد ازش بش بدم. دلم؟ میخواد ببینمش این آخر هفته

آها راستی 10 جلسه ی ماساژم تموم شد و 6 سانت دور رونم کم شده بود و مشعوف کرد منو :دی حالا احتمالا یه پک دیگه هم برم. 

آخر هفته تون قشنگ. 

 

پریس ، کراش ، مد و استایل و بقیه ی المان های مهم ِ زندگیش

کلییی کلیییییی کار دارما.

اما الان جدن دلم می خواد بنویسم. با عذاب وجدان فراوان پس می نویسم :دی

هفته ی پیش؟ من کلن دو هفته س که رو شلوغ ترین دورای کاریم. هفته ی پیش یک شنبه کراش ! ( وای چه اسم مبتذلی :)))  اسمشو فک کنم اینجا گذاشته بودم سی اما الان خوشم میاد بگم کراش :))))  منو شقیو دعوت کرد به ایونتشون ( خب من الان بنویسم اینجا به دیتیلز که تابلو میش همه چی!:)) ) چقد پرانتز شد. هیچی آقا اصن مارو دعوت کرد یه جایی نزدیکای شمال با 40 نفر. 

بعد من از سه شنبه تا آخر هفته رو مهمون داشتم. اجازه رو از خونه گرفتم اما کارو نمیدونسم چجوری بپیچونم که خیلییی عجیب خود مدیرم چارشنبه بم گف تو خسته ای فردا رو میخوای نیای سر کار!!! مگه داریم آخه اصن. منم از خدا خواسته. 

چارشنبه شب بک پکمو پر کردم و صب پنج شنبه زدیم به جاده تا جمعه شب. خب. من نه رفتنه با کراش رفتم نه برگشتنه چون ترجیحم ماشین آفرود بود :دی قشنگ خستگی این دوهفته رو از تنم در اوردم و از پردیس موقع رفت تا بابایی موقع برگشت بالا بودم :)) اونجا؟ یه آنی داشت اون سفر که میخوام فقط به اون فکر کنم و بس. 

اونجا یه جمعی بودیم که نشسته بودیم دور هم می گفتیم می خندیدیم ساز می زدیم و فلان.  بعد من یه چیزی فمیدم از خودم وقتی که HIGHم و اینا نباید فقط بشینم یعنی حتمنی باید برقصم وگرنه فس میشم. بعد من دیگه دیدم سرم درد می کنه و میزون نیسم رفتم وسط ِ باغ ماشینو روشن کردم و موزیکای خودمو پلی کردم و بعد یه سریا اومدن. اون دو سه ساعتی که اونجا بودم عالی بود. نه عکسی نه فیلمی هیچی ازش ندارم. رو به ویوی بیرون که یه خونه بود یه درخت تو مه و پشت به همه ِ آدما، صدای شیکر ِ کراش و بارون چقدر رقصیدیم. یادم می مونه اون تایمو حرفارو اکتارو :) یادم میمونه بعدشو حتی. مرسی ام حتی از بزرگ که اومد و ذهنم آرومتر شد. آره خب دیدن یه چیزایی ام سخت بود برام یا حتی فهمیدن ِ یه سری چیزا :) که هی میاد تو ذهنم. من اما؟ حاجی قوی تر از چیزیم که فکرشو می کنم خودم حتی. 

سفر خیلی خوبی بود در کل...کلی دوستی ِ جدید و کلن فان و اتفاقای باحال و عکسای خوب خوب. میدونی؟ هنوزم میگم انرژی ِ زیادیه که به کائنات میدیم. یک ماه پیش من هیچکدوم از این آدمای نزدیکشو نمی شناختم. برام همه اسم بودن الان خب؟ خیلی فرقه. برگشتنی دیدم اِ 30 سپتامبره ... 1 سپتامبر رفته بودیم شمال و حالا 30 ام داریم برمی گردیم. بعد یهویی به خودم گفتم خب بسه دیگه. یک ماه دیگه :) بعدش؟ یاد اون دیالوگ فیلم سوییت نو مبر افتادم... بعد از همون شب یه جور دیگه ای آرومم. حالا دیگه از اون madnessئه و هیجان زیاده افتادم و این اتفاق خوبیه برام. 

حالا بگذریم. عکسای سفرمو دوس دارم. یدونه ای دارم که کراش ازم گرفته که بین همه ی آدما من دارم به دوربینش نگاه می کنم. به همه نشون میدم میگم  نگاهم چقدر تابلوئه که خوشم میاد ازش و نمیخوام نشون بدم :))) بعد خب؟ حالم خووبه که از همه ی اون دورووریاش از همه نظر بهترم :دی خیلی خود شیفتگی این حرف اما بودم. حالا دیگه اگه بد سلیقه میخواد باشه که it's up to him :)))

بعدددش دیگه دیگه..آقققا ماشین ِ ما جدن درس شدش مثکه. والا یه تومنی ما خرج ایشون کردیم اما اشکال نداره درس شده باشه بقیه ش مهم نیسش اصن. 

بعد روند کاهش وزن و سایز و فلان قشنگ داره میره جلو و من راضی تریییینم. فرم پاهام عوض شده و من از این قضیه راضیم. به شدت سالم خوار شدم و به موقعش اگه با دوستی بیرونم اسنک و جانکم میرم اما بای دیفالتم سالم خوریه شبا شام نمی خورم. با شقی سعی می کنم خیلی بیرون چیزی نخوریم. 

بعد از مدتها رفتم خرید. رفتیم خرید با شقی. ماها خیلی وقت بود که خرید مانتو و فلان نمی کردیم اونقد. چون تارگتامون چیزای دیگه ای بود. 

یکم راجع به استایل و این صبتا بخوام براتون صبت کنم و برم رو منبر اینکه. من استایل خودمو قبول دارم :))) وای لقب مضحک ترین نویسنده ی قرنو بدن به من.  کلن؟ سبک کلاسیک طورو هنوزم فیوریتمه. بعد این کلاسیک طوره خیلی وختا میره سمت مردونه. یعنی کفش مردونه طور و پیرهن و شلوار مثلن و مانتویی که فرمش کت طور باشه و روسری. این چیزیه که من واسه سرکار و جلسه و یه سری قرارام دوس دارم. از اون ور وری هست که مانتوهای بلند و لخته که با صندل یا یه کفش سبک و کیف کوچولو و شال بلند پوشیده میشه. رنگ؟ خب طیف رنگی مورد علاقه م کرمه که بهم میاد. بعد مشکی ام دوس دارم. یوختایی اصن سراپا مشکی می پوشم. یوخنا مشکیه که بهش یه روسری یه یه بلیز شلوغ بش اضافه شده. یعنی اینجوری که همه چی مشکیه یه المان ِ فوق العاده رنگی اون وسطه. پاییز؟ کرم-قهوه ای . امسال اما؟ طوسی-خردلی :) مثلن  اولین ستی که دارم جمع یه پانچ طوسیه که زیرش بلیز خردلی داره و با یه شال رنگی اس پرینگ فی لد ( که رنگاش تم پاییزه داره) ست میشه که لازمه براش یه شلوار/ لگین ِ ذغالی طوسی خریداری شه. چرا می گم شال اسپرینگ ف یلد ؟ که بتون توصیه کنم حواستون به تک و توک شالایی که داره باشه. چون من فنشونم و قشنگن جدن ( البته دارم راجع به کالکشن فال / وینتر صبت می کنما تو تابستون اینا اصلن) 

بعد یه عادت ِ دیگه ام..اینکه اعتقادی به هماهنگی رنگ کیف و کفش ندارم! نمی دونم چرا. برعکس بدجور طرفداری هماهنگی بلیز یا تاپی که زیر مانتو و پالتو پوشیده میشه با شال هستم.

راجع به اکسسوریز دیگه سرتونو در نمیارم. بعدنا می گم بتون :)

 

نوشته این پست از صبح دوشنبه شروع شد و الان ظهر ِ سه شنبه س که تموم شد.

امروز بعد از ظهر با پرس داریم که خیلی ام سکسی قراره باشه. 

  بعدن نوشت :ا ِ یادم رف بگم یه سری تصمیم واسه اتاقم دارم و عروسکامو می خوام بریزم بره و یه تخته ی گنده ی چوپ پنبه ای گنده بزنم به دیوارم. 

خیلی حرف دارما اما بسه واسه الان

پاییزه مثکه دیگه.

خعله خب :)

خیلی پیشتر باید  می نوشتم. نه وقتش بود. نه حوصله ش. نه می دونستم از کجا باید بنویسم. کلافگیِ زیادی داشتم. الان خب آرومترم. و البته هفته ی گذشته ی شدیدا سرکار شلوغ بودم جوری که شبا تا 8 9 سرکار بودم و حتی روز ِ عیدم کار کردم. 

همون شنبه شب ریخته بودم به هم. فک کرده بودم خب گند خورده به همه ی باورم. بعد خب پیش خودم می گفتم فقط چرا؟ دروغ لازم نبود آخه اصن که! اما ری اکشنی نشون ندادم. تنها ری اکشنم این بود که به شان گفتم دو شات دیگه تو مهیتوم بریزه. خوبیه اینکه رفیقت کافه چی باشه. خوشال بودم که حداقل بیرون از خونه م و دوستام دور و برمن. گرچه جدن از تو خالی کرده بودم. فرداش به یه حال و احوال پرسی ِ ساده گذشت. تا روزی که رسیدیم به آخر تابستون. من دلم میخواس ببینمش تو آخرین روز ِ تابستون و همیشه یکم الکل به شما جرات بیشتری میده. ببینمت؟ اره . فلان جا. رسیدم وسایلمو از در عقب پرت کردم تو و بغلش کردم. بعد انقد خووب بود که فاینالی ما در هشیاری باهم صبت می کردیم. نمیدونم چی میشه که خودش می فمه میشینه به توضیح دادن. هیچی . مهم اینه که دلم گواهه درستیه :) همین. هیچی دیگه دو ساعتی به چرخ زدن و حرف زدن گذشتو بوس لپیم که کشوند رو لبشو تموم. اومدم خونه. بعدش؟ هیچی. هیچیِ هیچی. اما دلم آرومه همین.

خب از ک  س ناله های عشقی که بگذریم :)))) این هفته باشگاه نرفتم که عذاب وجدانیم. آخر هفته هم خیلییی چیز میز با پرس و خونواده و سارا خوردم. 

دو شبشو با شقی زدیم جاده. دوتایی. خیلی خوش گذشت. خوردیم و رفتیم. آخرین شب تابستونو دوتایی تو جاده میگون گذروندیم به انضمام الکل و دل و جیگر و موزیک :)

پنج شنبه پرسو دیدم. چققدددر حرف زدیم و چیز میز خوردیم و خرید کردیم و خوش گذروندیم.  پرس دراگمه. باید ببینمش. و این روزا؟ ما نان استاپ هر روز زیاد زیاد با هم حرف میزنیم. بدنامون لازم داره همدیگرو انگاری همش.

شبش در خدمت ِ خانواده بودم. رفتیم به شام و فلان. بعد؟ اعتیاد ِ جاده ایم باعث شد ببرمشون اونجاهارو بهشون نشون بدم و رانندگی کنم خودمم.  

کلن رانندگی واسه من تمدد اعصاب میاره. وقتایی که دیگه خیلی مغزم هپلیه با رانندگی بهتر میشم.

خلاصه دیگه دو برگشتیم.

صبشم البته ظهرش زه زه جانمو دیدم و تولد بازیه ریزی کردیم و یه عااالمه برانچ خوردیم و یه عالللممه حرف زدیم. زه زه؟ نرمه. روحش و حرفاش. نرم و سفید و پنبه ای. دیدنش حال خوب کردنیه.

بعد شبشم؟ سالمترین شب ِ زندگیمونو گذروندیم. پاشدیم با شقی رفتیم باشگاه و پیاده روی کردیم و غذای سالم خوردیم و بدون bottle شبو تموم کردیم .

همینا دیگه. 

وای به نظرم پستام خیلی سطحی ِ مسخره س :)))) مبتذل و چیپه اصن :)))))

آقا! پاییز شده شا :)

آلبوم پ ی ر شدیم و اینام اومد. اوووم so so ئه دیگه. حالا باید گوشش کنم یه چند بار اما س ه م منیشو دوس دارم با شب ِ مائه با اونایی که از قبل اومده بود با ای بد ن. ی .