ترین های من + Home Sweet Home
تعطیلات عید به باحالترین شکل ممکن تموم شد..چیزی که تو ذهنم بیشتر بلد شد بیرون رفتنای زیاد دخترونه م..وقت گذرونیم با ساراهه ی جان ... بعد اون روزی هم که رفتیم خونه بابا بزرگ شرمین هم یه روز هیجانی خیلیییییی خوب بودش..آخراشم یه روزی با همون پسر لطیفِ رفتم بیرون و یه عطر خوشبو گرفتم و سیزده به در خونوادگی و کلی بخور بخور هر روزه و End of HolidayZzZ :)
بعدش دیگه کار و زندگی عادی..
اولین کاری که کردیم با مج رفتیم باشگاه...یه جای خوبی انتخاب کردیم..و استارت زدیم..مهم بود استارتشو بزنیم چون خیلی عقب افتاده بود و شما که غریبه نیستین من از 50 و خورده ای اومدم رو 62 3!!خلاصه همین هوازی و بدنسازی ثبت نام کردیم و از این هفته کلاس اب فیتم که واسه شکم و پهلو اضافه کردیم و برناممون اینه هر روز بریم اما یه روزای خوب وقت نمیشه نمیریم...خلاصه که خیلییی خوبه و وقتی آدم فعالیت داره خورد و خوراکشم بهتر میشه...اینجوریه که من شبا مثلن 8 با کلاس جدیدم که 9 از باشگاه میام خونه..اما خستگی خوبی داره و من شبا واسه خودم آهنگای شاد میزارم و توی این هوای خوب با پنجره ی باز میام خونه...
عجیب ترین و پرکارترین و مفید ترین هفته ی کاریمم گذروندم...
هنوز منتقل نشدم و این کار طول میکشه...تقریبن میشه گف من از اواسط مرداد منتقل میشم..تا اون موقع کارمو تو commercial تحویل میدم و نیروی جدیدو train می کنم و مدیرامم از سفر میان و من رسمن میرم فروش...تا مرداد که دلا میره آموزش می بینم و اوکی میشم امید بخدا...اما الان هم توی بحثا هستم..ویزیت کارخونه ها رو شروع کردم و تو جلسات فروش هستم...هفته ی پیشتر یکی از مهمون هامون که اومد من استارت کارمو زدم..میدونی چی کار کردم..اول رفتیم یه شال آبی ( که هی لیز نخوره :دی ) با یه دفترچه یادداشت فیروزه ای گرفتم و استارت فروشمو زدم...خیلی کارخونه ها رفتیم...ساوه..اشتهارد..و خیلی جاها دیگه...با فرآیندای تولیدی که لازم بود آشنا شدم و کلی اطلاعات کسب کردم ( کسب :دی )بعد این رفیقتون واسه اولین بار سوار طیاره هم شد :))))) اولین ماموریت واقعی طورمم یه سفر یه روز به تبریز بود که اونم خیلی خوب بود...بعد چون این مهمون مال بخش من بود واسه شام و ناهار بیشتر میبردیمش جاهایی که خودم دوس داشتم :دی دوست چینیمونم واسم چاپ استیک سوغاتی اورده بود که هیچم من نتونستم یاد بگیرم...خلاصه پنج شنبه ای هم اتفاقی سوار هژیرش کردم و براش انجیر و خرما و شیرینی نارگیلی که بهش مزه کرده بود و خودم کشتم تا بفهمم منظورش از یه چیزی که تو فلان کارخونه خوردیم و کوچیکه و نرم و مثه کلوچه س چیه خریدم و بعد از یه هفته ی پرکار راهی خونه زندگیش کردم...خیلییی خسته شدم..خیلیی سخت بود...اما می ارزید..جا داره از حاجی هم تشکر کنم جدی..خوب شرایط جدید منو...دیر اومدنامو..مسافرتامو..قبول کرده :) البته که منم قول دادم به خودم بچه ی خلفی باشم واسش :)
اتفاقای ریز ریزم که جاریه مثه همیشه...داداشه هم آیفون دار شد...مدیرم نصف واممو بخشید بهم! حقوقم بعد از یعد بهتر شد..شقی رو بالاخره بعد نزدیک یه ماه دیدم...یه دوست فکر کنم پیدا کردم که شاید جالب باشه...پسر لطیفه کماکان میخواد باشه اما برام اهمیتی نداره و من خودمو بی دوس پسر میدونم :دی draftئه business cardم صادر شد و من و مج کلیی ذوق کردیم باهاش...رایان هنوووووز تکست میده و تولدش گذشت!
خلاصه پریسائه هست و داره از این روزا و شبای خوشبوی اردیبهشتی لذت میبره..مهم نیس خیلیا دارن پشتش می گن از پسش برنمیاد ... مهم اینه که من خودمو دارم...اون بالا سریمو دارم..مهم اینه که من به اونی که اون بالاس و اونی که تو قلب و فکرمه ایمان دارم...
miss u guyZzخیلیییییییی زیاد بخدا...خیلییی...بیاین بغلم اصن :***
P.S: دوستان اینستگرامی..عکس وضعیت نگارنده حین ثبت پست در اینستا قابل مشاهده هسش :دی
I believe in PINK