یک ساعتی هست تقریبن از خونه شقی اینا اومدین. بعله امشب برا اولین بار خانواده هامون با هم وقت گذروندن  باهم :))))) دیگه کم کم  داریم رابطمونو رسمی می کنیم :دی مامان شقی دعوتمون کرد و ماهم با یه کادویی و اینا رفتیم خونشون و شب خوبی بود. 

بعدم که اومدم خونه یه دوتا ایمیل اینای فورس بود که زدم هی دودل اینکه ساعت 2 نصفه شب وبلاگ بنویسم یا نه اینجارو باز کردم و دارم کورمال کورمال کورمال می نویسم تو تاریکی و با لپ تاپ کارم که واسه وبلاگ نویسی کمتر بش عادت دارم. آره آدم وقنی ALOT TO DO  داره نصفه شبم کار می کنه که پول درآره و برسه به خیلی چیزای دیگه.

امشب دیدیم که بابای شقیم اوکی به سفرمون و با توجه به اینکه اوضاع مالی شقیم اوکی شد سفر عیدمون قطعی تر شد. آقا انقده هم کیف میده می گردم لا به لای هتلا و تفریا . یه دفترچه یادداشت برداشتم و اطلاعاتو می نویسم. حالمون این روزا با فکر کردن و نقشه کشیدن واسه سفر خوشه. ایشالا که جور شه همه چی و هوام خوب باشه :))

(حمیرا داره می خونه همشش...عزیزی مثه مجنون واسه لیلا و اینا )

پرس رو دیدم...هفته ی پیش همین روز :) از اون پنچ شنبه خوووبا بود با طعم پیتزا و پرس. شقی می گه حرفتون میاد انقد باهم؟ که دوتایی برین بشینین ساعتها حرف بزنین؟ می گم آره..وقتی از نظر بقیه غریب میاد بیشتر قدر این دوستیارو می دونم. پرس...از جدیدترین دوستای دوس داشتنیم..خوشالم دیدمش. بیشتر از وبلاگش دوسش دارم حتی :))) 

نوبته ساراس..هفته ی جدید باید بکشونمش بیرون :دی 

خب 6 اسفند تولد مدیرجانه و از اون مهمونی خوباااایم...م م مز که جدید اومده نمیدونم گفتم یا نه که موزیک کاره! خوب شبی میشه... 

بعد از م م ز یه چنل درس کرده موزیک شر می کنه و اینا..بعد یه سری گذاشته بود که ناسا صداهای خارج از جو رو رکورد کرده ...عاااااااااالین ایناااا عالییییین...معرکه ن اصن..دیشب باهاش ریست فکتوری کردم واقععععن های بودم! می ترسیدم از ارتفاعی که گرفته بودم جدن! از ترس چشممو باز می کردم! در این حد یعنی!

پو "این قلب پریسا" زده بوووود. وای خبرش بهم رسید وقتی دیدم مرررررده بودم از خنده! این دیگه آخرین نوع مارکتینگش واسه برگردونده منه . باهاش تسویه حساب کردم. خیلی کول واسادم دم ماشینش پولشو بش دادم و اینا. از اینکه می خواس منو با خبر (خیالی :دی به نظرم) ماشین جدید خر کنه خنده م میگرفت..د لامصب عشق ماشین و موزیکم من آره ولی نه اینجججوری که :))))

(به چز قصه ی این عشق چی گفتم چی شنفتم ... )

بعدش دیگهههه آها تولده مامان جونمونه یک شنبه و براش پلنای خوب دارم. فدا سرش و قربون قد و بالاش همه دارو ندارم...کادوشو نقدی میدونم میدونم اینجوری حال میکنه :دی بدهیمم بش صاف می کنم تا 20 اسفند صب نمی کنم.

باید فک کنم دوتا پک طب بردارم جدن...

وااای لانجی ن شه رک وافلااااای نوتلاااش...آخرین کشف ِ کم قیمتی که خونه خرابمون کرده..یعنی میریم براش دیگه بدون توجه به باشگاه و وزن و رژیم و اون همه سالاد خوریمون...

برم کم  کم لباسامو عوض کنم صورتم اوکیه صب میشورمش فقط.. صب میرم عکاسی با ام تی! 

ام تی خوبه..از این مدلاییم باهم که همممش کل کل ِ الکی می کنیم باهم..اما اوکیم باهم.

البته که عکس و عکاسی اینستاگرامی مسخره طور شده اما من جدن عکس و عکاسی رو دوس دارم سوای اینستاگرام و بحثاش..خب سوژه بودنم دوس دارم :پی

(من این عالم عشقو به عالم نفروشم )

خوب بخوابین قشنگا