کاریش نمیشه کرد... افتاده اتفاق
اوضاع کار مسااااعده که نوید یک تابستون ِ لاکچریو میده بم :دی به امید خدا . گرچه الان شدییییدا بی پولم..تاریخ حقوق دادن هم از 5ام افتاده به 10ام که اوضاع رو جوری کرده که بنده باشگاه هم نمی تونم برم :/
یعالمه هم از همه قرض کردم...کلن بهار ِ بی پولیه :))
ناخن کارمو عوض کردم ! خر ا ب خانوم مثه آدم وقت نمی داد..باید یاد بگیره که احترام به مشتری از کیفیت کار حتی خیلی مهم تره.. سخت وقت می داد همش ناله ی شلوغیو می کرد.. شقی برام یه جاییو پیدا کرد که روز پدر رفتم. انقددددم استرس داشتم. بعد از دو سال برم پیش یه آدم جدید. سگ طور بودم کمی هر چی دختره مربون بود و اینا.. اما وسطاش دیگه حالم خوب شد و آخرش از نتیجه راضی بودم. حالا سارا باید ببینه ناخنامو ببینم نظرش چیه. ساراا می خواسم ننویسم ببینم تو متوجه تغییر می شی یا نه؟ :دی
بعد دیگه روزا که به کار می گذره .. بعد از ظهرا به کافه نشینی و معاشرت با رفیق قدیمیم یا ام تی یا بقیه دوسام.
سارا رو دیدم..پرستو رو دیدم...
خب شقی رابطه ش اینباری دیگه فک کنم تموم شدش :(
اصن انقدی این روزا دو رو برم پر از کلافه گی های آدما بابت رابطه هاشونه.. یه جایی دیگه خسه شدم از دو سه مورد صبتاشون . قشنگه برام اینکه دوسام با من مگوهاشونو می گن اما خب بابا! من خودم حوصله رابطه برا خودمو ندارم حالا گیر افتادم بین یه مشت اعصاب خوردی رابطه ی بقیه؟ حالا روزا که گذشت اوضاع بهتره. بگذریم که این قضیه کلی به نوشتنم کمک کرد :)))
باید بیشتر از ام تی بنویسم اینجا.. اما خنده داره که نمیتونم بنویسم :) به زودی .
اوه برا شما از سفر دوبی نگفتم.. دیگه الان نمیشه تعریف کرد اما خب بهترین سفرمون بود از شب اولش و کنسرت تا پارک آبی و سافاری و فوتو شیتنگامونو مستی تو مترومون و شبی که همکارمون برنامه کلاب رفتنمونو ریخت بهم و صب برگشت که خیلی تک جمله تک جمله باهم صبت می کردیم.
دیگه؟
نوشتن همین از ساعت 10 تا الان که 12 و نیم وقت برد.
I believe in PINK