در حال حاضر به شدت عصبانی ام... اصلنم نمی خوام تلاشی برای رفعش بکنم. یک سر اصلیه این قضیه حتمن که هورمون هاست اما سر دیگه س شقی و م ام تی و دیروز و امروز هست.

*اینجارو شخصی تر می بینم از این به بعد. هر چی دلم بخواد می نویسم چون واقعن این کارو نکنم حالم بد میشه. حالا دیگه هر جوری قضاوت کردین مهم نیس. کلن مهم نیس دیگه برام خیلی چیزا

 

بعدن نوشت! وسط صبتام با کره ایه بود که دیدم بعله. وای بخدا اصن باید به خدا بابت این پیچیدگی هورمونا تبریک گف...که با یه پ ر ی و د یه طفل معصومی مثه منو می تونه به یه جانی ِ زنجیره ای ! تبدیل کنه.  چی بگم والا.. تازه قدرت مذاکره ی صلح آمیزو بدس اورد. بریم ببینیم اراک چه خبره فردا