خب صدای بنده رو از منزلم در ساعت 11 و 12 دقیقه شب پس از 1-برداشتن اولین ناخن کاشت ،2- رفتن به یک دیت و 3-پست کردن عکس در اینستاگرم و4- یکی دوتا عکس برای پرس ادیت کردن  و 5-یک دورو نیم گوش کردن به آلبوم رضا خان یزدانی و 6- تبادل نظر با ام تی راجعش می شنوید. حالا دونه دونه رو بیشتر توضیح میدم :

1-بله به سرم زده بود ناخنامو بردارم! واقعنم نمیدونم چرا! اما دلم ناخنای کوتاه ِ خودممو می خواسم. ناخن کار جدیدم خیلی مخالفت می کرد اما تصمیمو گرفته بودم . بهم گفت که یهویی ریموو نمی کنم. امروز که رفتم فقط سوهان کشید و دیگه مواد نزد و با همون سوهان کشی یکسان کرد و گف تا دو سری ِ بعدی کلش میشه ناخنای خودت و با آسیب کمتری میبینه و باز برای اینکه من مطمئن باشم پشیمون نمی شم فقط انگشت اشاره چپمو با احتیاط و بدون استون و اینا ریموو کرد که ببینم اوکی ام باهاش یا نه؟ الهی بمیرم برای ناخن زشت نازک بی ریختم :))) نه اونقدام بد نیس. اوکی ام باش. نازکه ولی خیلی باید مواظبش باشم. خلاصه که گودبای تو پلستیک نیلز :دی

2- همینجوری به نظرم بامزه اومد رفتم که یادم نرفته باشه اینجور دیتارو...طفلی پسر خوبیه م هس و خب می دونین که من پسر خوب نمیخوام :)))) حالا کم کم دکش می کنم طفلیو. منو یاد وی دوس پسر شقی می نداخت چقد :(

3- توضیحی نداره. جمعه ای با دوستان ِ عکاس باشی بیرون بودم. خوشم گذشت.. یه نفرو درس حسابی ندیده بودم که دیدم این بار. با یکی دو نفرم فرصت معاشرت درست پیش نیومده بود که این بار که جمعیت کمتر بود خب بهتر شد معاشرت کرد و بیشتر هم خوش گذشت... تو همین جماعت ِ عکاس بود که ما بالاخره خانوم ِ شین که اسم وبلاگیش اصن یادم نمیادو فقط یادمه اسم دوس پسرش سباستین بودو دیدییییم بالاخره که از بهترین و جالب ترین حالا بود. من کلن آدمی با نتورک قوی ام اصن اوکی ام با یه گله دوست و رفیق داشتن که این گله هه این روزا داره خیلی بیشتر میشه.خدا کنه بتونم منج کنم چون مدیریت روابط کار ِ سختیه. 

4-جمعه ای رفتم خونه ی پرس اینا. خب آنستلی من روز اولی که پرسو دیدم اصن فکر نمی کردم این دوستی انقددد ادامه دار باشه یا انقد عمیق شه که وقتی با فلانی دعوام میشه زنگ بزنم بهش و عر بزنم و ک س بگم. حالا دیگه خب یجوره دیگه ایم باهم. قوی ایم باهم.حالم به نسبت هفته ی تخ م ی ای که داشتم خوب نبود اما تو خونه ی پرس همه چی خوووبم کرد. مامان ِ فوق العاده جوونه و مربونش که از همون لحظه ی اول منو یاد مامان بزرگ م انداخت، داداشه فوق العاده باهوش و با ادبش که پرس من یاذم رف بهت تبریک بگم بابت داشتن همچین برادری و خود ِ قشنگش :* ببینین خیلی شده شما جایی برین و با خونواده ی اون آدم هم اوکی باشین اما رابطه ی من با خونواده ی پرس عمیق بود برام حتی! اصن نمی دونم چرا! یعنی شما خب بهرحال کمی فیکین اصولن تو این نوع دیدو بازدیدا! من نبودم این باری اصلن... بعد از دس پختاشون بگممم؟ مادرو ببین دخترو بگیر آقا اصن :)))) عااااااااااالی..بعد از یه روز اعتصاب غذا ( بله ک س خ لم من ! :))) ) انقددد خوردم که نگووو و نپرس. و البته کلی عکسسس که خب من میدونم عیب داره نقص داره و من حرفه ای نیسم اما سعیمو کردم که بهترین شه و ایشالا که ملت دوس داشته باشنش. و آی کراس ما فینگرز برای بیزینسی که پرس راه انداخته و از همین تریبون ِ کوچولو میگم رفقا حمایتش کنین. و از همین تریبون اعلام می کنم فرصتهای آشنایی رو اصلن از دست ندید که می شه تو کمتر از چن ماه با یکی انقد تو دلی شین که لباسشو از تنش بکنین قرض بگیرین واسه سفرتون و هیچ خجالتتون نشه.

5- آلبومشو دوس داشتم..یعنی چن تا ترکو دوس داشتم انقد زیاد که می تونم بگم آلبومو دو س داشتم. برزخ و تونل کن دو ان نگاه تو و رادی و و تاریخ تک رار ی و البتتته تووووووریست تو آهنگایی که قبلن ریلیز نشده بود از علاقه هام بود.

6- ام تی.. دعوا کردیم ... اعصاب و حال و همه چیه منو بد ریخ بهم. الان؟ اوکیم و بنده کلن دیگه دن کر! چنان من این آدمو به زانو بندازم :))))))))))))) من هیچیی نمیدونم اصن دیگه فقط اینکه میخوام رفاقته سرجاش باشه هرچیز ِ دیگه ای به گا رف مهم نیس.

آخرین هفته ی اردیبهشت برام خیلی سخ بود. پر ی و د و سفرای کار ی و سختیای زیاد کار و مهمون داشتن و قر با شقی و ام تی و پنج شمبه شم که مفتضح و اینا اما من آدمی نیسم که رو ورق گه بمونم.  ترک ریپیت و گریه و همت غر ب به ش رق ...جمعه صب خودمو جمو جوور کردم. چون قویا معتقدم که تو هر گهی یه چیزی هس که دلمونو الکی بش خوش کنیم...

این هفته که داره تموم میشه هیچی...هفته ی دیگه باز کلی شلوغم سرکار و مهمون دارم و این ور اون ورم..بعدش؟ آخ بعدش..جمع می کنیم با شقی میریم جنوب...جایی که تالا نرفتم.. ه ر مز و هن گا م و بند ر و کیش...میریم حالمون جا بیاد..میریم کلیی خوش بگذرونیم و سیاه شیم و اصن هلاک شیم و برگردیم.