I Love Myself
شب که اومدم خونه دلم ضیافت خواست...واسه بدنم...خب گناه داره دیگه...همش می دوونمش!ساعت 10بود کلی درس داشتم...اما پاشدم خودمو آماده حموم کردم...قبلش یکم دست و پاهامو اپی لا سیون کردم...بعد هم حموم که تازه خواهره هم دلش می خواس بیاد که اومد...البته وقتی فرستادمش رفت و کلی تمرینات ریلکسیشن واسه خودم انحام دادم بعد از حموم آروم آروم موهامو خشک کردمو با حوصله سشوار کشیدم..اما دیدم راضیم نمی کنم..بابلیس رو برداشتم و شروع کردم چند قسمتشو فر کردن که در کمال تعجب موهای لختم باهام همکاری میکردن و زود حالت میگرفتن...موس رو اسپری کردم به موها و توی دستم و با روش خاص خودم حالت موهامو بیشتر و شلوغ پلوغ ترکردم..این کارو چند بار تکرار کردم..رفتم سراغ لوسیون بدنم..بعد داشتم فکر می کردم دیگه بی خیال QVبشم و برم یه لوسیون بودار!بگیرم..کامل بدنم رو لوسیون زدم..یه جاهایی لازم بود دوبار زدم مثل پاهام که خشک شده بود...ابروهام یه کوچولوی نامرئی نامرتب شده بود تمیزش کردم..کرم صورتمو زدم...حیف که تو روزای لاک ممنوع بودم و واسه همین فقط سوهان ناخنم رو کشیدم و قول دادم برم یه لاک خیلیییی یواش واسه این دوران امتحانات و روزای لاک ممنوعی پیدا کنم:)
همه ی اینا نزدیک 4ساعت طول کشید البته شاید قبلن اینارو تو دو ساعت و نیم هم انجام میدادم اما دلم می خواست با صبر و حوصله به خودم توجه کنم...
این 4ساعت میشد درس بخونم..لسن پلنهای مونده رو بنویسم...تحقیقا و پروژه هامو کامل کنم اما دلم خواست فقط و فقط با پریسا بگذرونمش...که بهش بفهمونم چقدر دوسش دارم و چقدر هواسم بهش هست...حتی تو این روزای شلوغ پلوغ...:)

یه چیز بگم:( من بدم میاد یکی ادامو در بیاره:( یعنی قبلنا شقی حرص میخورد مثلن وقتی یکی یا من تیکه کلامشو یا حالا هرچیشو می گفتم بعد من میگفتم دیوونه..اما الان بدم میاد ببینم یکی چیزی که من نوشتم و یا عکسی که من گذاشتمو جای دیگه میزاره...حالا چه اوریجینالی مال ِ خودم باشه یا حالا یه شعری خاصی یا چیزی باشه که من اینجا داشتمش..:( می دونم بچگونه س ها بدم میاد ولی تازه هم پی بردم به این اخلاقم..حالا هرچقدر هم طرفی که اینکارو کرده دوس داشته باشم..یا دوستم باشه...:(
I believe in PINK