هوا را از من بگیر،خنده ات را نه!
از روزهای تیچرز دی و کادوهای جورواجوری که گرفتم...که باز هم کلی دسته های گلی و اسپری و ظرف و ظروف و چی و چی نصیبم شد..
از اینکه یهو دیدم با یکی دارم آشنا میشم!!که البته دو سه روزه بود!و همین چندساعت پیش تموم شد..که طرف فکر کرده بود چون به نظر خودش خیلی فلانه هیچ دختری نباید بهش نه بگه تو هرچیزی..من؟خیلی راحت نه و تمام..
از همین جمعه بگم که رایان منو با هزار زور کشوند بیرون..بردم جایی..نشست رو به روم و اعتراف کرد..بهم گف من با خودم کلی فکر کردم ..کلنجار رفتم دیدم تو چقدر حق داشتی...تو چقدر اذیت شدی..که چقدر من گیر بیخودی بهت دادم..که خودم هم نمیدونم چرا؟دوس داشتنم جوری بود که به جای خوشحال شدنت اذیت میشدی...که اگر دوس داشتی شلوار تنگ بپوشی خب علاقه ت بود مثه من که پیرهن سفید دوس دارم..که اگه دوس داشتی با شقول باشی خب حتمن خودت میدونستی چیکار داری میکنی..که من فقط دوس نداشتم تو ضربه بخوری یوخ..که بابا کنسرت رفتن واقعن چیزی نبود که من به خاطرش اونکارا رو بکنم...که میدونم خیلی جاها کم گذاشتم و اومدم جبران کنم...که اصن فک کن که از اول باهم آشنا شدیم...من؟گریه م گرفته بود..بهش میگفتم حالا دیگه؟دیره..خیلی دیر..حالا که من یه ماه دهن خودمو سرویس کردم که تموم شه هرچی بود...که می مردی همون موقع ها که من میخواستم بهت بفمهمونم خریت هاتو گوش میکردی؟ته دلم ولی خوشحال بودم که بالاخره فهمیده اشتباه کرده..که اعتراف کرده به این قضیه...که فهمیده چقدر حق با من بود..که بالاخره تونسته منو درک کنه...اما باز هم جوابم نه بود..خیلی سرسخت جلوش نشستم...گف که چرا عوض شدم؟مثه روزای قبل نیستم..گفتم که اون موقع اگر باهم اومدیم بیرون و حرفی زدیم برای برگشت نبود..حالا که از برگشت حرف میزنی ببین پریسای واقعیو...که چه دل پر و شکسته ای داره...خلاصه وقتی دید کاملن ناامیدش کردم وا رفت و رفت..
چند ساعتی پیش شقی رفتم و بهتر شدم...شب هم با مامان اینا رفتیم و با تاخیر جشن کوچولوی با تاخیرمونو گرفتیم واسه روز مادر....اسم عنوانمم کتابیه که همون موقع تو عین بی پولی با تنها پنج تومنی همراهم از کتاب فروشیه پارکه خریدم...
الان هم آرومم...
این چند روز برای اولین بار حوصله این دنیارو هم نداشتم و سر نزدم درس حسابی...
از دو سه روز تخ می تخیلیم نجات پیدا کردم...
و صد البته فهمیدم..شاید واسه تموم کردن یه رابطه خیلییی قوی و آماده م اما حالا حالا ها نباید سراغ شروع یه رابطه برم که اصن از پسش بر نمیام...مگر اینکه به خودش برگردم...که اون هم بعیده..گرچه شاید این آدم ارزش یه فرصت دیگه رو حالا داشته باشه..اما من نمیخوام بهش فرصت بدم دیگه انگار...
I believe in PINK