خب یه چیزی که هس شغل من البته یعنی من کلن حقوقش یجوریه که من نمیفهمم دقیقش چقده اصولن..چونکه اولن دوماه اینا طول میکشه بعد مثلن این سری من انقد مرخصی واسه مسافرتم داشتم و خصوصی اینام داشتم و کلن دیرم شده بود اصن حسابش از دستم در رفته بود بعد دیگه دیروز که اس ام اس بانکو خوندم کلی خوشال شدم البته من نمیدونم چی چی شد که یه خورده هم امرو واسم ریختن!!هی مارو سورپرایز میکنن..این بیشترین حقوقی بود که ییهو گرفته بودم...

حالا اینهمه فخر فروختم بابت حقوق که بگم باید برم یه ذره واسه خودم خرید کنم چون گناه دارم..بعدم اینکه میخواستم امروز صب برم باشگاه که خواب لعنتی نذاشت..اما چهارشنبه حتمنیییی میرم..شماهم شاهد باشید از این 9ام تا 9ام مهر که سالگرد دوستیمونه بنده تو این دوماه باید از وزن الانم که رسیده به 61!!!!که الکی به همه میگم 59 برسم به وزنی که یه زمانی داشتم 54 بعدشم برسم به 52.از این دختره نسیمم کلی آدم انگیزه میگیره...نسیم راستی خدا برکت بده این لینکدونی تورو هاا..من همه رو از اونجا میخونم..چندتارو که من دوس دارم نداری باید بگم برام اونجا بزنی من هی بخونم:دی

بعد حالا داشتم فک می کردم همچییی تابستونی ام نبوداا..خیلی خوش گذرونی ای نبود...ولی خب یه روزاییش بهتره...یعنی به نظرم اگه خودت بخوای بهت خوش بگذره میگذره...

روابط هم کلن حسنه ست و ما حالمون خیلی بهتره....آخر هفته ها با همیم...تازه مثلن پنج شنبه ای جور شده بود که ما تا 12 1 بیرون باشیم خیلی هم مزه داد...بعد تازه هرکی رفته سرجای خودش:دی اون شده ساپورتیو:دی اصلشم همین بوده دیگه...البته جدای از شوخی مستر لفم خیلی تلاششو داره میکنه..اصن یه پا مردی شده بیا ببین...من ازش کلی کمک خواستم این چند وقت خیلی بیشتر از انتظارم خودشو نشون داد..میبینی بی پروا سربازی با پسرا بد می کنه...بعدش خوب میشن خود به خودی...بعد خودشون هی آدمو خوشحال می کنن..هی میبرنت تو شیرینی فروشیایی که دوس داری واست شیرینیای خوش مزه میخرن..هی هواتو دارن..هی سورپرایزت می کنن...میان دنبالت بدون خبر برای افطار...بعد دیگه آدم حالش خوبه دیگه...

همش غصمه از اینکه تو دفترم نمینویسم..چرا دوساله من نمیتونم درس حسابی تو دفترم بنویسم آخه...اما خب بازم خدارو شکر اینجا هست...

همین دیگه...:)



PS:آره راستی مستر لف همون رایانه..خب مستر لف وقتی شکل گرف که من واسه اولین بار باهاش حرف زدم اینقدر باحال بود که شماره شو به همین اسم سیو کردم همیشه هم همین بوده..اما وقتی رفت سربازی اسمشو اینجا گذاشتم رایان..از سرباز رایان ایده گرفتم:دییی حالا هم که دیگه میخوام همون مستر لف خودم باشه..فک نکنی من به این زودی بتونم یکی رو جایگزین این پسره تو زندگیم کنم و بیام اینجوری با آب و تاب ازش بنویسم..شما که میشناسین منو..نه جانم نه:)