قول شرررررف:))
اینو نوشتم که با گشادی خود بعد از چند روز که میخوام بنویسم مبارزه کنم..بعله:دی
-----------------------------------
شنبه حدود ساعت نه و نیم:)
هی خواستم بنویسم اما همون بیماریه بالا نمیزاره که..هوام که گررررم:دی
بهر حال گفته بودم تابستون حالا خیلیم خوش گذرونی ای نیستش و روزای خوب پیش میاد کمی همش توش!اما الان نه..یه ذره باحالتر شده...اما هوا گرمه انصافن:دی
خبب یعنی که آدم خودش باید بخواد که خوش بگذرونه..سخت نگیره..چه میدونم کوول باشه...من مثلن اینجوری می کنم اصولن..البته که باید انگیزه شم باشه ها...
رفتم کلیی خرید کردم...اونم چی همراه بازار گردی...کلی چیز میز لازم و غیر لازم...ست لباس زیر..کیف و لوازم آرایش و اسپری و اینا با ساپورت جینگیلی برای اینکه من از فردااا میرم باشگااااااه...اینو خریدم انگیزه م بیشتر تر شه:دی با داداشه رفته بودیم هی خرید میکردم هی حالم خوب میشد...داداشه هم همراهی می کرد...
از فردا هم کلاس زبانم شروع میشه..این آخرین ترممه...بعد کلاس هم میرم باشگاه...دیگه واقعنی...
بعد اینکه این هفته یه ذره تونستیم بیشتر بریم بیرون..آخه من تا 8سرکارم..این خیلی بده...خودم خواستما یعنی اون مدتی که با مستر لف قهر شدم سریع گفتم خب من که دوس پسر ندارم پس روزای فردم به جای 6 و نیم تا هشت بمونم..بعد هیچی دیگه...بعد این هفته تعطیلی هم بود بیشتر رفتیم بیرون...
مستر لف...انقد چیز میز باید در این رابطه بنویسم..میخواستم بگم همیشه دوس داشتن هایی که شامل حال من میشه ها یه جور وحشی طوری ایه.جدی میگماا..جوری طرف منو خواسته که بیشتر آزار دهنده بوده تا خوشحال کننده...یعنی نه حالا کلیی آدم باشناا اما خب همونایی که منو خواستن هم همینجوری بوده..حتی همین مستر لف...حالا این یه نمور معتدل تر...اما بازم وحشیانه:)بعد میدونی من دارم یاد میگیرم از این مدل دوس داشتنه استفاده کنم..یعنی تازه دارم اینو می فهمم کشف می کنم قلقش میاد دستم...که چجوری با این مدل مردونه ی مغرورانه ی حریصانه کنار بیام..مثلن وقتی اون شب سر پل پارک وی انگشترمو ازم میگیره چون میدونه یه پسر که شاگردمه بهم داده و چه میدونم اون تا حالا بهم انگشتر نداده همونجا پرتش میکنه و میدوئه میره که یدونه دیگه بگیره...من؟منفجر میشم از عصبانیت...کلی غر میزنم..دعوا می کنم و ناز می کنم بعدش می برتم و دست میزاریم رو یه حلقه ظریف و خوشگل که رو دستم خوب میشینه...میخریمش..میندازم تو انگشت دست راستم..تو آسانسور که میخوایم بریم پارکینگ تو اون شلوغی زودی درش میاری بزور می کنی تو دست راستم...همین دیگه کلن وحشیانه...البته این جور آدما من اینم به شما بگماا در لایه های زیرین خر مهربون و لطیفی هستن..اینارو همه رو تازه خوب درک کردم دارم اطلاعاتمو بی چشم داشت در اختیار شما هم میزارم:دی
حالا اینارو ولش کن...آقا همونطور که مشاهده خواهید نمود این رژ من بادمجونی تیره زرشکی طور داره!بعد اصن من این رنگ و سترو تالا ترای نکرده بودم که..بعد این روزا از این ترکیب شال و کیف و رژ زرشکی کلی خوشحالیم میشه..انقده خوبه...جدیده روم...تازه از تو این کوز ی گو نی هی دیدم اینا تو چشماشونو یه سفیدی یواشی می کشن..بعد یدونه مداد سفید گرفتم به همین منظور خیلی هم رضایت بخش بوده نتیجه:دی خلاصه این تغییرات کوچولو خیلی مزه میده...
بعدش من قرار بود عکس از کیفمو اینا بزارم یعنی محتویاتش بعد دیدم که انصافن چیزی که همیشه همراهمه فقط کیف پول چون واسه هرجا یه کیف باید ببرم واسه سرکار کیفم پر از کتاب و جامدادی و اینا کلن فرق می کنه دیدم زشته که خب گفتم عکس خریدام و ایفلا که قولشو داده بودم بزارم..حلقه مم میخواستم بزارم همین الان منصرف شدم!
همچین عکس بدردبخوریم نیست..میدونم خودم:)

I believe in PINK