می دونی یه وقتایی هرچقدر هم خویشتن داری می کنی و سعی می کنی اروم باشی تازه کلی هم به خودت می گی من قوی ام  از پسش برمیام(البته تا حد زیادی هم موفقی)اما خب اخر سر یه جا دلت می زنه زیر همه چیز و خسته می شه و دوباره یاد همه اون چیزایی که نباید بیفته میفته اونم با بی ربط ترین بهانه.اونجاس که تو دیگه از پسش بر نمیای.دیگه نصیحتش نمی کنی دیگه نمی تونی بگی پانیذ تو باید محکم باشی.می شینی واسه خودت قشنگ گریه می کنی.با چراغای خاموش و اهنگایی که فقط تو این حس و حال  گوش میدی.بعد که یه دل سیر گریه کردی با یه دل اروم بر می گردی به مود قبلیت.و انگار نه انگار اتفاقی افتاده!تازه اماده می شی میری مهمونی!!خب خوبه دیگه هر از گاهی ادم باید خودشوrefresh کنه.باید یه جاهایی به حرف دلش گوش بده که اونم باهاش راه بیاد.میدونی لازمه.

خیلی ناراحت شدم وقتی دیدم وبلاگی که خیلییییی دوسش داشتم در شرف بسته شدنه.خدا کنه منصرف شه.خدا کنه.

شدیدا دلم دریا می خواد.فکر کن کل تابستون  شمال نری.استغفرالله...اما خب شد دیگه.اصلا امسال که همه نشدنی ها شد اینم روش.

ماه رمضونم تموم شد.من که جدا از این موضوع خوشحالم.مردم به خدا.بازم مرسی از خدا که واسه ماها یه 7روز مرخصی استعلاجی میذاره.

دیشب تو پارک وی چشممون به جمال پورشه هم روشن شد.چییییی بود.خیلی خوشگل بود.

نمیدونم موافقین یا نه؟خدا به بعضی ها صدای بهتر و زیباتری نسبت به قیافشون و به بعضی ها برعکس قیافه ی قشنگ تری داده که به نظرم جمعیت گروه دوم بیشتره.این خانومه هم که این اهنگ "چشمات"رو خونده جزو گروه اوله.به نظر من که صدایی دلنشینی داره.اهنگ قشنگی خونده.اسمشم مهرنوشه.

کلی حرف دارما اما واسه امشب دیگه بسه.ادم باید جنبه داشته باشه دیگه.D: