قربونت برم که انگار بی خیال کل دنیا شدی نشستی ببینی من چی می خوام تا (اگه صلاحمه)بهم بدی.اون سحر ماه رمضون وقتی داشتم به مامان اینا می گفتم من یه کار می خوام فلان جا که هیچ ربطی هم به رشته ی من نداشت و پیدا شدن همچین کاری واسه من با توجه به شرایطم سخت بود اصلا فکر نمی کردم دوهفته دیگه تو شرکتش نشسته باشم و تو مصاحبه اش قبول شم و از شنبه بشم شاغل.به نظر خودم که بیست سالگی زمان خوبیه واسه مستقل شدن.واسه سختی کشیدن و تجربه کردن کلیییی چیز جدید.منم که دختر روزهای سخت.

من عاششششق خیابون ولیعصرم.با اینکه کلی جفا دیده و یه طرفه شده و به زودی قراره اون یه تیکه ی دوست داشتنی پارک وی-تجریش هم یه بلاهایی سرش بیاد اما بازم عاشق پیاده روی و رانندگی تو این خیابونم.اخه از امروز BRTراه اهن-تجریش راه افتاد.کلا به این خیابون تعصب خاصی دارم  واسه هر تغییرش کلی حرص خوردم.البته بیشتر توجهم از خونه خودمون تا تجریشه به پایین ترش زیاد رسیدگی نمیکنم.اینم از یه تیکه دوست داشتنیه من...

5شنبه خیلیییی خوب بود.صبحش که اون شرکته ظهرش کلاس زبان و وقایع بعدش و خونه سرخابی وشب با دوستم صمیمیم ف  رفتیم حراجیهای ادیداس و نایک میدون ونک و چرخ زدنای تا دمه صبح و حرف زدنای non-stop.اخه دو سه هفته ای همو ندیده بودیم.

ای خدا من چرا انقدر جوش زدم...کارم شده هر شب با یه دست لیمو ترش تازه از وسط قاچ شده رو بمالونم به پوست صورتم و با یه دست دیگم دفترمو بنویسم و هم وسوسه شم از لیموهه بخورم.وقتی بو می کنم لیمو رو یه حس خوبی بهم میده.

هوا داره سرد میشه یه بوی خنک خوبی داره این شبا.با اینکه شدیدا سرماییم و همیشه خدا دست و پام یخه اما نمی دونم چرا امسال بی صبرانه منتظر پاییز و زمستونو سرمام.دلم می خواد هوا زود تاریک شه و شبای طولانی و هزار تا کار دلچسب تو این هوا و یه نوشیدنی داغ داغ وقتی اون پتو کوچولوئه که تو سرما همیشه می پیچمش دورم و جوراب بافتنیام.هر چه زودتر بیا.

راستی چقدر قشنگ و خاص تموم شدا...با مزه بود.

فردا اولین روزمه...

بیآیید به هستی بنگریم و لحظه های ناب  و ساده ی زندگی را کشف کنیم...