busy as a beeeeee:D
کلاس زبانم البته تموم شد:)خیلی دلم میخواس فرانسه رو شروع کنم اما فعلن که موقعیتش پیش نیومده..آخرای تابستونمونم خوب بود...یه شمال دو سه روزه ی یهویی خیلیییی توپ رفتیم..یه جای خوشگل کنار دریا و جنگل و همه چیزای خوب خوب دیگه...سارا رو دیدم..کلییی باهم حرف زدیم و خیلییی به من خوش گذشت..(حتی بازم تولد مبارک خره:**) باشگاه میرم و یه دوره خصوصی برداشتم و تااازه فهمیدم ورزش یعنی چی..با همه ی سختیش کلی خوش میگذره..حقوقمو گرفتم و قرضی که داشتم و دادم...خریدی هم ندارم خدارو شکر...حتی برای پاییز و زمستون هم خریدی ندارم!!فقط یه بوت میخوام..
پاییز..به بهترییین نوع ممکن شروع شد..اول مهر فهمیدم که قضیه دانشگام اوکی شده و اجازه ثبت نام دارم..شقی هم آزاد زبان قبول شد..با دوستمم اون روزی خیلی خوش گذشت...دوست جدیدم...خلاصه همه چی خوب پیش میره خداروشکر...
اولای ننوشتنم این چند وقت دوس داشتم همه چی رو بنویسم!بعدترش اما ترجیح دادم یکم بی خاطره تر زندگی کنم...کاااش میشد تو دفترمم بنویسم یخورده..
رایان هنوز هر از گاهی اس ام اس میزنه...کارای عجیب غریب زیادی می کنه تا من برگردم بهش..با همکارم حرف میزنه از یه شماره دیگه مسج میده و این مسخره بازیااا..من اما روز به روز بیشتر ازش بدم میاد...البته بیشتر بی تفاوت میشم...تو همه ی این یکی دوماه یه بار زنگ زدم بهش بخاطر همین بچه بازیاش و یه مسئله دیگه که بیشتر خودشو نشون داد و منم بیشتر مطمئن شدم از تصمیمم...
الان حالم خوبه...دغدغه ی این روزام عوض کردن کارمه..یعنی برم یه جای دیگه...فرم اینا پر کردم و منتظرم ببینم چی پیش میاد..
برم که دارم دیر میشششه:)
I believe in PINK