حوصله ندارم عنوان پیدا کنم،عکسم بزارم و اینا کلن..
بعدشم پریود شدم...همین چند ساعت پیش...وای این مسئله پی ام اس واقعن زندگی منو تحت شعاع قرار میده ها..خب من چه میدونستم همه ی حس و حالای دیروزم فیک بود،تازه الان فهمیدم که ئههه پس اون کارا و اینا بخاطر این پریود مسخره بود..خب اگه دیروز میدونستم جلوشو میگرفتم دیگه!حالا بدم نشداا..یعنی اینکه کلن با اون پسر خل و چله یه سره ش کردیم و تمام..منم کندم و تموم..ولی خب من واقعن اگه بدونم قضیه یه سری حرکتام از این پی ام اس آب میخوره خب mature تر رفتار می کنم :دی چه می دونم والا :دی
حالا تازه من میخوام جمعه رو بنویسم با اینکه خیلی ازش گذشت اما خب خیلییی چون خوب بودش باید بگمش..
گفته بودم که جمعه ها کار می کنم دیگه؟یکشنبه ها ولی تعطیلم..البته جمعه ها آنلاین از خونه کار می کنم..
بعدش اما با ساراهه بودم...رفتیم نشستیم آی حرف زدیم آی حرف زدیم..سارا خیلی خوشگلتر از قبلنا شده..یعنی یه استایل جدید پیدا کرده..بعد به گمونم این استایل ساراتره..کلن وقتی داش حرف میزد یاد روزای اولی که دیده بودمش میفتادم..سارا هنوزم همون مدلیه..وقتی از دغدغه هاش حرف میزنه مثلن..بعد من؟کلن من وقتی با سارا حرف میزنم حالم خوب میشه..کمن آدمایی که بتونن این تاثیر روی آدم بزارم..یعنی وقتی من باش صحبت می کنم گره های ذهنیم باز میشه...یه جور دیگه میشه فکر کردنام..بعد حالاا چیی من دیگه انقده پررو شدم چون که میدونم کلی پاپیون خوشگل خوشگل انتظارمو میکشه..بعد اصن کلکسیونم انقدددر خوب شده .. پر از پاپیونای رنگی رنگی خوشگل که هر کسی میبینه همش ازم میپرسه از کجا گرفتمشون..منم با غرور می گم دوستم برام درست کرده :)
بعد اصن جمعه هه ، جمعه ی بعد از امتحاناتم بود دیگه کلن به خودم تعلق داده بودمش! بعد از سارا رفتم پیش شقی...با هم حرف زدیم بعدشم رفتیم بیرون من همش کل روز دنبال یه شال تی تی بودم که بالاخره یافتمش...بعدش که رفتیم بیرون من با یه آقاهه ای آشنا شدم... کلن خیلی هیجان انگیز بود..نه که من شقی کلن اهل شیطونی نیستم یا نبودیم پروسه آشنایی خیابونی بخوایم داشته باشیم واسمون خیلی چلنجینگه :دی
بعدش به حاجی اینا پیوستیم فلافل خوردیم و شقی رو رسوندیم و برگشتیم خانه مان...اما روز خیلی خوب جمعه :)
حالا این پسرک؟ بچه بسیار خوبیه! (اولشه شما جدی نگیر :دی ) اما خب خوبه...فقط مشکلی که هس یجور احساساتی طور بودن و کلن زیادی لطیف بودنشه که منو خیلی خوش نمیاد..شقی هم تو همون 10مینی که با این آقاهه صحبت میکردیم با جمله ی انگشت شست رو به بالا :دی طرفو کانفرم کرد...حالا بقیه وقایعو بعدن مینویسم!
همین مهمه که جمعه ی خوب بودی...مرسی سارا..مرسی شقی..مرسی خدا
I believe in PINK